محمد باقر شريعتى سبزوارى

130

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

و اما در قسم دوم ( تصديقى ) جاى ترديد نيست كه مامعلومات فكرى و ادراكات تصديقى بىشمار داريم ؛ مانند « آتش داغ است » ، « آب از اكسيژن و ايدروژن تركيب شده » ، « هر فلزى در حرارت انبساط پيدا كند » ، « مثلث مساوى است با دو زاويهء قائمه » و « ارسطو شاگرد افلاطون مىباشد » ، و گاهى كه آن‌ها را بررسى مىنماييم و مىبينيم همهء آن‌ها از هم جدا نيستند ؛ يعنى جورى نيست كه اگر يكى از آن‌ها را گرفته و به تنهايى معلوم فرض كنيم توانسته باشيم مابقى را مجهول فرض نماييم ؛ يعنى حصول علم به يك معلوم در پيدايش خود هيچ ارتباطى به وجود ساير معلومات نداشته باشد ، بلكه ارتباط تنگاتنگى با هم دارند . و اين سخن در علوم برهانى و منطقى از همه جا روشن‌تر است ، زيرا كليهء معادلات يك مجهولى و بيش‌تر ناگزير مبتنى بر اصول متعارف و بديهى مىباشد و يا هر برهانى مشتمل بر يك مقدّماتى يقينى است كه يا ذاتاً بديهى مىباشند و يا موقوف بر اصول بديهى هستند و در عين حال به هم مربوطند . ما هيچ‌گاه نمىتوانيم بسيارى از مسائل اين علوم را به ثبوت برسانيم جز اين‌كه پيش از آن ، مسائل زياد ديگرى را به ثبوت رسانده باشيم . كسى كه چهار عمل اصلى را نداند نمىتواند اعشارى بخواند و يا معادله حل كند ، تاكسى منطق را نخواند نمىتواند فلسفه را بفهمد و مسائل فلسفه نيز با هم ارتباط دارند و فهم هر بخشى مبتنى بر بخش قبلى مىباشد . منتها اين پيوستگى به صورت رابطهء توليدات مادى نيست ، بلكه يك نوع رابطهء عقلى و منطقى مىباشد . پس ميان اين معلومات تصديقى يك نوع رابطه و بستگى هست كه به توالد و بارآورى مادى ، خالى از شباهت نيست ، زيرا در هر دو تصديقى كه از نظر سنجش نسبت اصل و فرع را دارند عيناً مانند پدر و مادر و فرزند يا مانند درخت و ميوه ، اصول مادى ساختمان ، فرع در وجود اصل ، محفوظ و با صورت تازه از اصل خود جدا گشته و پديدهء تازه مىشود . بلى ، فرقى كه هست اين است كه پيدايش فرع و شاخ و برگ مادى بسته به هستى اصل خود مىباشد